تبليغاتX
همراه شو عزیز دنیای سنگی

به نام آفریدگار عشق

 

نامه ای به یگانه خواهرعزیزم بهار

 "که قدر زیبایی موسیقی امواج دریا دوستش دارم"

 

 

 

سلام مهربانم

 سلامی به زیبایی لحظه روییدن غنچه عشق

 سلامی به زیبایی صدای پای آب

 سلام  به تو که باید با دوست داشتنی ترین صفات صدایت بزنم

 اما کلمه ای دوست داشتنی تر از کلمه ساده "عزیزم" پیدا نمی کنم

 آری خواهر عزیزم  وجود تو قوت قلبی ست برای قلب رنجور من

 از تو نوشتن کار من نیست

 من هرگز نمی توانم از یک فرشته سپید بال حرفی بزنم 

آری تو فرشته رهایی و امید منی بهارم

 فقط می توانم بگویم دوستت دارم خواهر عزیز و مهربانم

 مونس خلوت شبهایم همدم سکوت تنهایی ام

 اگر تورا نداشتم ره به کجا می گذاشتم

 وجود مهربانت تن رنجورم را جلا می دهد

 وقتی مرا داداشی صدا میزنی

 دیگر هیچ صوتی را نمی خواهم بشنوم جز طنین صدای دلنشینت

 عزیزم قلب من رو به تو پرواز می کند

 در لحظه هایی که قلبم از این روزگار

 با تمام نامردیها و بی مروتی هایش به درد آمده

 و گریه امانم را می برد

 تنها پناه دل بی کسم آغوش مهربون توست خواهر عزیزم

 بهارم لحظه هایی که نیستی برایم تحمل ناپذیر نیست

 نمی دانم با دل تنگم چه کنم

 نمی دانم درد دل به که بگویم 

بهارم عشق برادر به خواهر پاک ترین احساس روی زمین ست

 من به تو عشق می ورزم و تو را دوست میدارم

 بهارم وقتی تو گریه می کنی ترانه هام غم تر میشن

 شمعدونی ها می ترسن و آیینه ها کمتر میشن

 وقتی تو گریه می کنی

 ابرای دل نازک شب ابی میشن برای تو 

ستاره ها می سوزن  

مثل یه دسته رازقی پرپر می شن به پای تو

 وقتی تو گریه می کنی غمگین میشن قناری ها  

بد میشه خوندن براشون

 پروانه ها دلگیر میشن نقش و نگار میریزه از رنگین کمون پراشون

 وقتی تو گریه می کنی تاب و توان از من گرفته میشه

 به خدا من طاقت دیدن حتی یک لحظه ناراحتی تورو ندارم بهارم

  وقتی تو گریه می کنی شک می کنم به بودنم

 پر میشم از خالی شدن گم میشه چیزی از تنم

 کلافه میشم از خودم خسته میشم از همه کس

 بهارم تا داداشی بهنام رو داری غم نداری عزیزکم

 بهت قول میدم هیچوقت تنهات نذارم مهربونم

  

فدای مهربونیات

 

"دوست دارم خواهر عزیزم"

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط ღ.•*میربهنام *•.ღ



 

 

به سوی او ....

 

 

خدایا

در زندگی هرگز از یاد نمی برم

گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را

به من عطا کردند

اما تو هستی

که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی

 

  

خدایا

مرا متبرک کن

تا هرگز فراموش نکنم

ابزاری شکسته در دست توام

تو یگانه کردگار هستی

و کارهای تو سراسر رحمت است

هر چه جلال از آن توست

 

 

خدایا

مبادا که روزی

توجه پر مهرو حمایت پر عشق تو را

احساس نکنم

تو چون مادر منی

و من همچون فرزند تو

چون کودکی

رها از ترس و تشویش

در آغوش تو زندگی می کنم

و ایمان دارم

آن مادر پیوسته کودکش را تامین می کن

 

 

خدایا

مرا متبرک گردان

تا در راه تو گام بردارم

مهر بورزم و بخندم

به همه مهر بورزم

هر چند از من بیزار باشند

و در هر شرایطی

هر چند ناگوار

پیوسته خندان باشم

به من بیاموز

در هر موقعیتی به تو تکیه کنم

و نواز با شکوهت را بشنوم

چون هر آنکه نوای تو را بشنود

با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد

 

 

خدایا

نا پاکم و گناه آلود

اما می دانم

اگر نگاه رحمتت را بر من بیفکنی

قلب من چون برف سپید و پاک خواهد شد

و آنگاه به حضور پر مهرت

راه خواهم یافت

 

  

خدایا

ذهنم پریشان است

قلبم بی قرار است

افکارم شوریده اند

و درمانده ام

پس رشته زندگی ام را

به دست های امن تو می سپارم

توفان می خوابد...

و آرامش تو حکمفرما می شود

 

  

خدایا

راهی نمیبینم

آینده پنهان است

اما مهم نیست

همین کافی ست

که تو همه چیز مرا می بینی

و من تورا

 

  

خدایا

مرا همواره در درگاهت نگه دار

دیدن تو حتی از دور

یعنی زنده ماندن و جا داشتن

اما ندیدنت پژ مردن و جان دادن ست

 

  

خدایا

مرا قلبی شریف ببخش

تا چون رود مهر

در این دنیای تشنه جاری باشد

به جستجوی آسایش و زیبایی نیستم

که همه چیز در گذر است

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط ღ.•*میربهنام *•.ღ |