تبليغاتX
همراه شو عزیز دنیای سنگی

 

                       یه فرشته لبه دریا

                                 مثل رویا وای چه زیبا

                     یه فرشته پاک و معصوم

وای چه آروم انگاری همین حالا اومده دنیا

                                  یه تولد  لبه ساحل یه تبسم از ته دل

                                       یه آدم که دیگه نیست تنهای تنها

یه فرشته که با گریه هاش نوشته

                        همه فرشته های گمشده پیدا بشن

                                                              دنیا بهشته

 

یک سال پیش تو یه لحظه قشنگ مثل حالا کنار دریا

دنیای سنگی متولد شد

امروز تولد یک ساله گیش رو با هم جشن می گیریم

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط ღ.•*میربهنام *•.ღ



زیبا،

زیبا هوای حوصله ابریست...

چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا...

زیبا،

زیبا هنوز عشق در هول و هوش چشم تو می چرخد،

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامیه دلها معنا شود...

یادم بده چگونه نگاهت کنم که طریه بالایت در تندباد عشق نلرزد...

زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زیبا چشم تو شعر چشم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا،

زیبا کنار حوصله ام بنشین،

بنشین و مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق بنشان مرا به منظره باران بنشان مرا به منظره رویش

من سبز می شوم

زیبا،

زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهار وار

چشم از تو بود و عشق بچرخانم در حول این مدار

زیبا،

زیبا تمام حرف دلم اینست

من عشق را به نام تو آغاز کردم در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا...

با تو ای منم و با توسرشارم از هر چه زیبائیست

پناهم باش تا سنگینیه غربت از شانه هایم فرو ریزد و ملال تنهایی از چشمهایم

من از دور دستها آمده ام از مزارع گندم از کرتهای جالیز

و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد

روزها آبی می پوشد و شبها پیراهنی بلند

که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره روشن

من از دور دستها آمده ام از کوچه های کودکی

از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کش دار زمستان

و از چشمان هستی بخش مادرم که تمام مهربانی اش را در نگاهش به من می بخشید

باورم کن که شعر در من طغیان یگانه گیست و حماسه دوست داشتن

من دیگرگونه دوست می دارم و دیگر گونه یگانه ام

مرا تنها می توان با من سنجیدو تورا تنها با تو که سالهاست در جستجوی تو بودم

با تو آبی می بینم تمام بینایی ام را چشمانت شکوه شکیبائیست...

گیسوانت ادامه بارانها و دلت ترانه دریاهاست...

زمزمه سرانگشتان باد در خواب خوش گیسوانت زیبایی شاعرانه ایست

که دلم را به بازی میگیرد و نجابت کلامت آنچنان که هر کلام دیگر را بی رنگ می کند

در چشم انداز هر کجای طبیعت تورا می بینم

در چشمه در رود در دریا در گل در درخت در جنگل در دره در دشت در کوه

با اینهمه هنوز در تو حیرانم که تمامیه عشقی در یک وجود و تمامیه آرزویی در یک لباس...

با هر چه عشق نا تورا می توان نوشت

با هر چه رود راه تورا می توان سرود

بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دستهای روشنت می توان گشود...

دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر کجا می توانی

صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران

صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن

صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو

بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست؟

بگو با کدامین نفس می توان تا کبوتر سفر کرد؟

بگو با کدامین افق می توان تا شقایق خطر کرد؟

مرا می شناسی تو ای عشق من از آشنایان احساس آبم

همسایه ام مهربانیست و صوافن یک گل مرا زیر و رو کرد

پرم از عبور پرستو صدای صنوبر سلام سپیدار

پرم از شکیب و شکوه درختان و در من تپشهای قلب علف ریشه دارد

دل من گره گیر چشم نجیب گیاه است

صدای نفسهای سبزینه را می شناسم و نجوای شبنم مرا می برد تا افقهای باز بشارت

مرا می شناسی تو ای عشق که در من گره خورده احساس رویش

گره خورده ام من به پرهای پرواز گره خورده ام من به معنای فردا

گره خورده ام من به آن راز روشن که می آید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق صدایم کن از بارش بید مجنون

صدایم کن از ذهن زاینده ابر مرا زنده کن زیر آوار باران

مرا تازه کن در نفسهای بار آور برگ مرا پل بزن تا سحر تا سبدهای بار آور باغ

تورا میشناسم من از عشق

شبی عطر گام تو در کوچه پیچید من از شعر پیراهنی بر تنم بود

به دستم چراغ دلم را گرفته بودم و در کوچه عطر عبور تو پر بود

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

گرفتم به سر چتر باران کسی در نگاهم نفس می داد

مهربانی را بیاموزیم

فرصت آیینه ها در پشت در مانده است

روشنی را می شود در خانه مهمان کرد می شود در عصر آهن آشناتر شد

سایبان از بید مجنون روشنی از عشق

می شود جشنی فراهم کرد می شود در معنی یک گل شناور شد

مهربانی را بیاموزیم

موسم نیلوفران در پشت در مانده است

موسم نیلوفران یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبی ست

موسم نیلوفران یعنی یک نفر می آید از آنسوی دلتنگی

می شود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربالنی

می شود در کوچه های شهر جاری شد

دستهای خسته ای پیچیده با حسرت چشمهای مانده با دیوار رویاروی

چشمها را می شود پرسید

یک نفر تنهاست

یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست

می شود برخاست می شود از چهار چوب یک میز بیرون شد

می شود دل را فراهم کرد می شود روشن تر از اینجا و اکنون شد

جای من خالیست جای من در عشق جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشد نسبت داشت جای من خالیست

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟

من کجا از مهربانی چشم پوشیده ام ؟

می شود برگشت ، می شود برگشت و در خود جستجویی کرد

می شود برگشت تا دبستان راه کوتاهیست

می شود از رد باران رفت می شود با سادگی آمیخت

می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آیینه و خورشید در کتابی می شود روئیدن خود را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست میدارم

جای من خالیست...

جای من در میز سوم کناره پنجره خالیست

جای من در درس نقاشی جای من در جمع کوکب ها

جای من در چشمهای دختر خورشید جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بیست جای من در زندگی خالیست

می شود برگشت اشتیاق چشمهایم را تماشا کن

می شود در سردی سرشاخه های باغ جشن رویش را بیافروزیم

دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم

مهربانی را بیاموزیم

مهربانی را بیاموزیم

سمت مرا از آب بپرسید دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست

آب و آبی با تو می جوشند آسمان یا هر چه دریائیست

سبز و سوری با تو می رویند زمین یا هر چه زیبائیست

ارغنون و عشق با تو می ماند لحن دل یا آنچه لیلائیست

مهر و مینو با تو می ماند آنچه روشن یا آنچه رویائیست

من نمی گویم خیل شب بوهای شادابی که می چرخند و می جوشند و می رویند

می گویند در چه چشمی با چه آئینی چنین آئینه آرائیست

من نمی دانم تورا آنسان که باید گفت من نمی گویم

از تو گفتن پای دل در گل بالهای شعر من در بند

من نمی گویم خیل بارانهای بار آور که می بارند و می پویند و می جویند می گویند

زیبا تا نفس باقیست فرصت چشمت تماشائیست

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط ღ.•*میربهنام *•.ღ |



 

با تو همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند

با تو آهوان چمنزارها دوستان هم بازی من اند

با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند

با تو زمین گهواره ایست که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر حریری است که بر گهواره من کشیده اند و طناب گهواره را مادرم که در

پس کوه ها همسایه ماست در دست خویش دارد با تو دریا با من مهربانی می کند

با تو سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند

با تو من با بهار می رویم با تو من در عطر یاس ها پخش می شوم

با تو من در هر شکوفه می شکفم با تو من در طلوع لبخند می زنم

در هر تندر فریاد شوق میکشم در حلقوم مرغان عاشق می خوانم

در غلغل چشمه ها می خندم در نای جویباران زمزه می کنم

با تو من در روح طبیعت پنهانم در رگ جاری ام در نبض زنده ام

روزی که در رویای شیرین ستاره ها به باغ پروانه ها به سفر رفته بودیم

شبی که با هم تا سپیده دم نجوا می کردیم

صبحی بهاری که در آن احساس های عاشقانه ام را با تو درمیان می نهادم

و نیم روزی که با هم در بارنداز رودخانه ای که از قلب بهشت رویاهامان می گذشت

به غذا خوردن نشسته بودیم آرمیده بر زمین،بر چمنزار،دستهایمان یکدیگر را می جستند

و قلبهامان به آرامی از عشقشان می گفتند و قطره اشکی از گوشه چشمانمان می جوشید

در حالی که نگاه های ما در میان اختران،امید ها و خیالهای مان

و تمامی "واژه های زیبای عشق" را رنگ آمیزی شده و عطرآگین

جست و خیز کنان بر صفحه آسمان بیکران،شناور بر اقیانوس سبز رازها،

رقصان،دست در دست ستارگان و چرخان به گونه ای آرام و دوست داشتنی

در افق آبی رنگ دنبال می کردند...

با تو من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،

مهربانی پاک خداوندی را می نوشم.....

درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من و گل ها کودکان من....

"بوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه های شسته،باران خورده و پاک"

همه خوشترین یادها و شیرین ترین یادگارهای من اند.

اما بی تو ، من.....

ای کبوتر من که بر سر برج عاشقی آشیان داری

بالهایت را به سوی قلب بی قرار من بگشا

در زیر این آسمان بیگانه غریبی چشم به راه توست...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط ღ.•*میربهنام *•.ღ |