
به سوی او....
خدایا
مرا
به گونه ای بساز
شکل بده
و بتراش
که مایه شرمساری تو نباشم .![]()
خدایا
هر روز که راه ستایش تو را می پیمایم
با دیدگانی شگفت زده
زیبایی را می جویم
که ذات توست
و هر روز وظایفم را با فروتنی به انجام می رسانم
به برادران و خواهرانم یاری می رسانم
تا باری گران را
در جاده پر پیچ و خم زندگی بر دوش کشند
و هر روز در دل نجوا می کنم
" در خوشی وغم در شکست و موفقیت
در آفتاب و باران خدایا فقط خواست تو انجام پذیرد ."![]()
خدایا
ذهن من
چون قایقی طوفان زده در تلاطم است
آیا این قایق را آرمش می بخشی
تا من خواست تورا در یابم؟
آیا توان انجام خواست خود را به من می بخشی؟
توان انجام خواست تو با عشق و ملایمت
ایمان و پاکی و شرافت
بدون تعلل و بدون توجه به سخنان دیگران!
با انجام خواست تو
که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست می یابد .![]()
خدایا
معبودم
تو به همه چیز آگاهی
پس بادا که خواست تو
پیوسته تحقق پذیرد .
در اندوه و شادی
معبودم
بادا که خواست تو تحقق پذیرد .![]()
خدایا
مرا متبرک گردان
تا در دنیایی که همه
به دنبال لذت تملک و قدرتند
دیدگانم بر تو دوخته باشد .
مگذار از پی چیزهایی روم
که مرگ آنها را می رباید
بلکه به جست و جوی چیزهایی برآیم
که زندگی را در بر دارند
من با گوهرهای زمین با زر و سیم
با دارایی و ملک چه کنم؟
ثروت عشق تو را می خواهم![]()
خدایا
به تو عشق می ورزم
بیشتر و بیشتر به تو عشق می ورزم
تو را بیش از هر چیز دیگری در این دنیا
دوست می دارم .
چنان به تو عشق می ورزم که
سرمست و بی خود می شوم .
خدایم
مرا عشق پاک و خلوص و عبودیت عطا کن
متبرکم کن تا دنیا با تمامی
غم ها و خوشی هایش زشتی ها و زیبایی هایش
مرا نفریبد
خدایم
مرا ابزار یاری و شفایت
در این دنیای پر رنج و درد قرار بده![]()
خدایا
مرا تطهیر کن
خدایا
باز سقوط کرده ام
نور تو را پنهان کرده ام
اما نام تو دستگیر از پا افتادگان است
سوی تو می آیم
تا سینه آلوده ام را تطهیر کنی .
مرا بشویی پاک سازس
چنان مطهر
که دوباره سقوط نکنم .![]()
خدایا
اگر با من باشی
چه کسی می تواند علیه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممکن است که دشواری ها نصیبم شوند
و از میان بر داشته نشوند؟
هیچ مشکلی هیچ مانعی و هیچ گره ای نیست
که من و تو با هم
نتوانیم آن را از میان بر داریم .![]()
خدایا
چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت .
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید
اما من آن را نمی شنوم
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را ببینم
مرا بیاموز
پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم
به تو رو کنم .![]()
سلام دوستای گلم
امیدواریم هرجا که هستین خوب و سلامت باشین
ما می خواستیم نظر شما رو راجع به کلمه اعتماد و
اینکه ماها تا چه حد به همدیگه اعتماد داریم
یا می تونیم داشته باشیم جویا بشیم
یا به عبارت بهتراعتماد سازی یعنی چی؟
ما کی و کجا و چطوری میتونیم به هم اعتماد کنیم؟
آیا اصلا لازمه که ماها به همدیگه اعتماد داشته باشیم؟
به نظر شما آیا پایه روابط ما در زندگی اعتماد سازیه؟
واینکه شما تو زندگیتون به چه کسی اعتماد دارید؟
خوشحال میشیم نظر شما دوستان عزیزمون را هم بدونیم




فهمیده ام که
فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است
که تصمیم بگیری مهم ترین چیز در زندگی
کدامست و سپس سایر چیزها زا فراموش کنی
فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند
با معنی باشد اگر آنرا با روحیه و نیت درست
به انجام برسانی
فهمیده ام که بدترین رنج ها مشاهده
رنج دیگران است
فهمیده ام که اگر به دنبال خوشبختی باشی
خوشبختی از تو فرار می کند
اما اگر به دنبال خانواده
برآورده کردن نیازهای دیگران
کار خود ت و ملاقات با افراد جدید
و خوب بودن باشی
خوشبختی به سراغ تو خواهد آمد
فهمیده ام که آدمها به آن اندازه خوشبخت می شوند
که اراده کرده باشند
فهمیده ام که لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد
ولی نباید آن را دربست باور کرد
فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی در چشمان
یک کودک لذت بخش ترین حس زندگیست
فهمیده ام که زندگی یک مرد چهار دوران است
زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد
زمانی که به بابانوئل اعتقادی ندارد
زمانی که نقش بابانوئل را بازی می کند
و زمانی که قیافه اش شبیه بابانوئل می شود
فهمیده ام که فراموش کردن خطا
و به خاطر سپردن لطف دیگران
هر دو به یک اندازه مهم هستند
فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید
جدا می شوید بهتر است آخرین کلماتتان
محبت آمیز باشد چرا که ممکن است
این آخرین باری باشد که انها را می بینید
فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز
به خلاقیت بیشتری دارد تا تشخیص راه نادرست
فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید
ولی احترام را باید کسب کرد
فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر
مقاومت می کنند و این درحالیست که
تنها راه پیشرفت تغییر است




نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو


